


همه ایرانی ها را اخراج کنید!
(آمریکا؛بعد از گروگانگیری 13 آبان)


بعد از انتشار این تمبر توسط پست جمهوری اسلامی ایران دولت آمریکا برآشفت و خواستار جمع آوری این تمبر گردید.اما پس از آنکه به مقصود خود نرسید اعلام کرد که پستچیان میتوانند از رساندن نامه هایی که این تمبر بر روی آن الصاق شده خودداری کنند. رفتار آمریکاییان در قبال این موضوع باعث گران شدن قیمت این تمبر شد بطوری که اکنون اکثر کلکسیونرهای تمبر مایلند که این تمبر را در مجموعه ی خود داشته باشند!
کلود لوی اشتراوس انسان شناس مشهور فرانسوی در سن 100 سالگی درگذشت.
به گزارش شبکه ایران، اشتراوس یکی از تاثیرگذارترین روشنفکران فرانسوی در قرن 20 بود که مکتب ساختارگرایی در انسان شناسی را در دهه پنجاه میلادی پایه گذاری کرد.

کلود لوی اشتراس سال 1908 در بروکسل بهدنیا آمد و از سال 1973 عضو اصلی آکادمی فرانسه است. او بارزترین متفکر مکتب ساختارگرایی انسان شناسی در دهه های اخیر بود. وی معتقد است ساخت اجتماعی، اساس جامعه را تشکیل میدهد و از آنجاکه خصوصیات یک کل با حاصل اجزاء آن تفاوت دارد، مجموعه یک جامعه یا سازمان را نمیتوان شناخت مگر آن که عناصر سازنده و نحوه آرایش آنها در داخل کل شناخته شود.
از جمله مهمترین آثار او می توان به کتابهای "خام و پخته"، " اندیشۀ وحشی"، "توتمیسم" و "روایات اساطیری" اشاره کرد.همراه شيخنا كه به درك رطب رسيد
ميخواست تا شراب طهوري دهد به ما
جوشيد آنقدر كه به آب عنب رسيد
صبحي به منبر آمد و فرمود باك نيست
گر واجبات رفت به ما مستحب رسيد
از نو صلا زدند كه ما را وجب كنند
از رأيها به شيخ همان يك وجب رسيد
مشت و وجب براي همين آفريده شد
بي آنكه انتخاب شود منتخب رسيد!
جمعي وضو نكرده دويدند در صفوف
آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسيد
صفين و نهروان و جمل نوش جانشان
اين كوفيان كه مِهر عليشان به سب رسيد
هر كس كه دم زد از ادب مرد حرف بود
هر كس كه فحش داد به فيض ادب رسيد
بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ
آيينه شكستهشان از حلب رسيد
شكر خدا كه عابد و زاهد به هم شدند
اين از جلو در آمد و آن از عقب رسيد
دنبال كرسياند بر اين سنگ آسيا
دندان كرم خوردهشان تا عصب رسيد
با غرب و شرق مسخره بازان يكي شدند
نوبت به ريشخند سران عرب رسيد
گوساله هاي سامري از طور آمدند
با سبز اشتري كه بر آن بولهب رسيد
چيزي نبود حاصلشان از هجوم وهم
جز مشت ريسمان كه به كام حطب رسيد
خاموشيام مبين كه در اين آتش نفاق
روحم به چشم آمد و جانم به لب رسيد
ديگر نميگويم؛ پيشتر نرو!
اينجا باتلاق است!
حالا ميگردم به كشف باتلاقي تواناتر
در اينهمه خردي كه حتي باتلاقهايش
وظيفهشناس و عالي نيستند.
همه چيز در معطلي است
ميوهاي كه گل
پولي كه كتاب مقدس
و مسجدي كه بنگاه املاك.
ما را چه شده است؟
اين يك معماي پيچيده است
همه در آرزوي كسب چيزي هستند
كه من با آن جنگيدهام
و جالب آنكه بايد خدمتكارشان باشم
در حاليكه دست و پا ندارم
گاهي چشم، زبان و به گمان آنها حتي شعور!
من بيدست، بيپا، زبان، گاهي چشم
و به گمان آنها حتي شعور
در دورافتادهترين اتاق بداخلاقترين بيمارستان
وظيفه حفاظت از مرزهايي را دارم
كه تمام روزنامهها و شبكههاي تلويزيوني
حتي رفقاي ديروزم - قربتاً اليالله -
با تلاش تحسينبرانگيز
سرگرم تجاوز به آنند.
جالب آنكه در مراسم آغاز هر تجاوزي
با نخاع قطع شدهام
بايد در صف اول باشم
و هميشه بايد باشم
چون تريبون، گلدان و صندلي
باشم تا رسيدن نمايندگان بانكها
سپس وظيفه دارم فوراً به اتاقم برگردم.
من وظيفه دارم قهرمان هميشگي فدراسيونهاي درجه چهار باشم
بيدست و پا بدوم، شنا كنم و ...
دفاع از غرور ملي-اسلامي در تمام ميادين
چون گذشته كه با يازده تير و تركش در تنم
نگذاشتم آنها از پل «مارد» بگذرند
حالا يك پيمانكار آن پل را بازسازي كرده است
مرا هم بردند
خوشبختانه دستي ندارم.
اگر نه يابد نوار را من ميبريدم
نشد.
وزير اين زحمت را كشيد
تلويزيون هم نشان داد
سپس همه برگشتند
وزير به وزارتخانهاش
پيمانكاران به ويلاهايشان
و من به تختم.
من نميدانم چه هستم
نه كيفي و نه كمي
بي دست و پا و چشم و گوش و به گمان آنها حتي ...
به قول مرتضي؛ كلمنم!
اما اين كلمن يك رأي دارد
كه دست بر قضا خيلي مهم است
و همواره تلويزيون از دادنش فيلم ميگيرد
خيلي جاي تقدير و تشكر دارد
اما هرگز ضمانتي نيست
شايد تغيير كنم
اينجاست كه حال من مهم ميشود.
شايد حالا پيمانكاران، فرشتگان شبهاي شلمچه
پاسداران پل مارد
و تركش خوردگان خرمشهرند
شايد من
حال يك اختلاسپيشه خودفروخته جاسوسم
كه خودم خرمشهر را خراب كردهام
و لابد اسناد آن در يك وزارتخانه مهم موجود است
براي همين بايد، همينطور بايد
در دور افتادهترين اتاق بداخلاقترين بيمارستان
زمان بگذرد
من پيرتر شوم
تا معلوم شود چه كارهام.
سرمايه من كلمات است
گردانم مجنون را حفظ كرد
يكصد و شصت كيلومتر مربع با پنجاه و سه حلقه چاه نفت
اما بعيد ميدانم تختم
يكصد و شصت سانتيمتر مربع مساحت داشته باشد
چند بار از روي آن افتادهام
يكبار هم خودم را انداختم
بنا بود براي افتتاح يك رستوران ببرندم!
من يك نام باشكوهم
اما فرزندانم از نسبتشان با من ميگريزند
با بهره هوشي يكصد و چهل
آنها متهمند از نخاع شكسته من بالا رفتهاند
زنم در خانه يك دلال باغباني ميكند
و پسرم ميگويد:
ما سهم زخم از لبخند شاداب شهريم.
فرو بريزيد اي منورهاي رنگارنگ!
گمانم در اين تاريكي گم شدهام
و بين خطوط دشمن سرگردان،
آه! پس چرا ديگر اسيرم نميكنند
آه! چه كسي يك قطع نخاعي بيمصرف را اسير ميكند
و باز آه! چه كسي يك اسير را اسير ميكند
آه و آه كه از ياد بردم، من اسيرم
زنداني با اعمال شاقه
آماده براي هر افتتاح، اعلام راي
و رقصيدن به سازها و مناسبتهاي گوناگون
و بياختيار در انتخاب غذا
انتخاب رؤياها
حتي در انشاي اعترافاتم.
و شهيد، شهيد كه چه دور است و بزرگ
با تمام داراييش؛
يك شيشه شكسته
يك قاب آلومينيومي
و سكوت گورستان
خدا را شكر، لااقل او غمي ندارد
و هميشه ميخندد
و شهيد كه بسيار دور است از اين خطوط ناخوانا
از اين زبان بيسابقه نامفهوم
و اين تصاوير تازه و هولناك،
خدا را شكر! لااقل او غمي ندارد
و هميشه ميخندد
و بسيار خوشبخت است
زيرا او مرده است.
براي شكنجهاي تازه
در دور افتادهترين اتاق بداخلاقترين بيمارستان
در باغ وحشي به نام كلينيك درد
تا مواد اوليه شكنجهاي تازه باشم
براي جانم
تنم
وطنم
تا باز خودم را از تخت يك مترو شصت سانتيام
به خاك بيندازم
اما نميرم
درد اين ستون فقرات كج
و فراق
لهم كند
اما همچنان شهيدي زنده باقي بمانم.
شعر محمدحسين جعفريان
توبه بر لب ،
دل پر از شوق گناه.
معصیت را ،
خنده می آید
ز استغفار ما
....
1. این عبارت یکی از دیالوگ های فیلم آژانس شیشه ای است که با خواندن پست دوست ارجمندم به ذهنم متبادر شد به نظرم می توان در این عبارت درنگی از سر تامل کرد .در حوادث چند ماه اخیر بسیار دوستانی بودند که از من می پرسیدند اوضاع واحوال از چه قرار است و به کجا می رویم و قس علیهذا ....در این خصوص مطلبی که می توان ادعا کرد این است که بدون شک فتنه ای چون دمل چرکین باز شده که این فتنه نه فقط مربوط به ایام انتخابات بلکه معلول رخداد های سالهای ماضی است. مساله از آنجایی آغاز شد که زاویه انحرافات از مبانی نظام اسلامی وانقلابی به لطایف الحیلی از سوی برخی از دست اندرکاران اجرایی وکشوری به طور کند و نامحسوس روزبه روز شدت گرفت. اینکه مقصر کیست واساسا ابعاد قصور به کجا اشاره دارد موضوع این نبشته نیست ولی در مسیر انقلاب (به قول حاج کاظم آژانس ) یک اتفاق افتاده بود که بعد از آن اتفاق:
"بعضی این جوون ها رو نگاه می کردند که انگار غریبه می بینند ،شایدم حق داشتند اینا آدمایی بودند که مدت ها دوراز شهر با غوله جنگیده بودند....دست وپنجه نرم کردن با غول آدابی داشت که که اونا بهش خوکرده بودند....شده بودند عینهو اصحاب کهف دیگه پولشون قیمت نداشت." (حاتمی کیا،57)
2. آن انحراف به نظر من همین اتفاقی هست که کاظم ها فریاد می زدند .این اتفاقی بودکه از قضا بوقوع پیوسته بود وباعث شد که "بعضی ها مجبور به معامله بشن وبعضی ها به دنبال خزیدن در غار دلشون باشند." (حاتمی کیا،57)
یکی از علل عمده حوادث اخیر معلول اتفاقی است می توان آن را زاویه گرفتن اصول وارزشها در عمل ازسوی مسئولین اجرایی وقت دانست.(البته به لحاظ معرفتی به دنبال طرح بحث جمع ارزشها و واقعیت های زندگی روزمره و الخ ....نیستم).ولی نمی توان انکار کرد همین آرمانها وارزشها انقلاب را رو به جلو حرکت داد وبعد هم جنگ را. چرا نباید در زندگی بعد از جنگ هم به دنبال آن بود یا لا اقل آن را دور نینداخت" که مجبور بشن آنها را در ویترین ها وموزه ها قرار دهند"(حاتمی کیا،81)
3. عمده نگاه اجرایی حاکم در آن مقطع تا جایی پیش رفت که در نتیجه به جای اینکه عناصر" سیاست عین دیانت"را تابع بالنعل همراه سازند آن را خواسته یا نا خواسته به سیاستی فارغ از اخلاق ودیانت مبدل کردند. البته خیلی از بزرگان بار ها وبارها تذکر دادند ونهیب زدند پیر مراد جماران بارها پست ومقام را بدون تزکیه نفس تقبیح ساخت بعد ها هم آیت الله خامنه ای در قالب مفاهیم کاربردی وعینی تر هشدار دادند ؛ اما چه می شود کرد که خیلی ها همچنان "خمار جشن بودند و تو اوج شادی".
4. در این نگاه ،مُلک و مملکت مِلک طِلق برخی از عالیجنابان و ملوک شد. دراین میان رهبر فرزانه انقلاب بار ها هشدار رسوب تجمل گرایی واشرافی گری در مدیران ،خطر رسوخ غرب زدگی و مرعوب مدرنیته شدن ،تهاجم وشبیخون فرهنگی به ارزشها و.... را دادند اما یک اتفاق افتاده بود ظاهرا مسیردیگری انتخاب شده بود و سخنان رهبری در حد درج بر پوستر های مناسبتی چون دهه فجر وروز قدس و...وپلارکاردهای سر در ادارات وراه پیمایی ها و سربرگ های وزارتخانه ها و بالای حکم ها وتقدیر نامه های رنگین خلاصه شد.
5. در این اوضاع؛ بد اخلاقی های سیاسی در اوایل دهه 80 مخصوصا در دوره اصلاحات به اوج خود می رسد و دامن عالیجنابان خاکستری و قهوه ای را می گیرد . در این میان مردم خسته از شعار و دلزده از تشریفات و شکاف های طبقاتی به جریانی اقبال نشان می دهند که تنها رد ونشان و هویت سیاسی خود را نفی نگاه اسلاف عالیجنابان به اموراجرایی می داند. در واقع مهم این نبود که او کیست مهم این بود که او از آنها نیست .
6. همین گزاره تبدیل به شاه بیتی شد در ذهنیت های رای دهندگان به احمدی نژاد.احمدی نژاد به طور قطع نقطه آرمانی سطوح اجرایی ومدیریتی در نظام نیست امایک نکته حائز اهمیت است: اراده بر بازگشت قطار انقلاب به ریل خود یا به حداقل رساندن زاویه انحراف است.حال می بایست در پی کسی بود که لوکوموتیو را به بهترین نحو براند نه اینکه اساسا در پی تعویض ریل وخطوط بود یا به عقب بر گشت.
7. باز سوالی که مطرح می شد در جمع دوستان این بود که تکلیف چیست ؟ابه طور اعم رویکرد همان فرمایش امیر المونین است در هنگام وقوع فتنه. چون شتری که نه سواری می دهد ونه شیر.اما به طور اخص دلسوزان نظام حداقل کاری که میتوانند بکنند این است که آب به آسیاب دشمن نریزند. همان که رهبری فرمودند خواص موظب گفتنی ها وناگفتنی ها باشند.البته اگر قائل به وجود نظام و تعالی اون هستند( ویا لااقل ظاهرا این ادعا را دارند)
8. باز هم به آژانس گریز میزنم .همواره باید مواظب بود بین" عباس و بی .بی .سی" کدام را انتخاب میکنیم.
"ضامن امنیت ملی برای ما امثال عباسه ولی اگه امنیت ملی اونا رو بی .بی .سی تعیین میکنه پس هر کسی قبله خودش روبچسبه "(حاتمی کیا،81)
باید به دنبال چسبیدن به راه امثال عباس بود و بعد از فرونشستن غبار از مجروحین وزخم چشیده ها دلجویی کرد وقانون را در مورد عوام وخواص جاری نمود ولی مطمئنا هرگاه راه به بی بی سی والعربیه ختم شد تاکید میکنم مطمئن باشیم هیچ گاه فرصت ما شدن پیدا نخواهیم کرد چه برسد به اینکه ترمیم اعتماد و دلجویی و....
9. "مساله عباس، مساله همه ماست".
۱-حاتمي كيا ،ابراهيم ، آژانس شيشه اي ( فيلمنامه)،فرهنگ کاووش ، ۱۳۷۸
اینکه اگر قرار بود در داستان فیلم "آزانس شیشه ای" روزی حاج کاظم - پرویز پرستویی - با اندیشه ها وآرمانهایی که داشت ؛رئیس جمهور بشه یا در راس امور اجرایی باشه ؛چی کار می کرد ؟
یا طور دیگه اگه بخوام سوالم رو مطرح کنم :
" اساسا نماینده تیپیک حاج کاظم ها و عباس حیدری ها در آژانس شیشه ای به لحاظ سیاسی کدامیک
هستند ؟"
محمود احمدی نژاد
میرحسین موسوی
محمد باقر قالیباف
محسن رضایی
...
؟
شاید یکی از دلائلی که آقا ابراهیم نمیتونه خودشو پیدا کنه و به قول خودش مختصات خودش رو گم کرده
همین سوال باشه.
به یاد رفیقان

حرفی بگوی و از لب خود کام ده مرا ساقی زپا فتاده شدم جام ده مرا
فرسود دل ز مشغله جسم و جان بیا بستان ز خود فراغت ایام ده مرا
رزق مرا حواله به نامحرمان مکن از دست خویش باده گلفام ده مرا
بوی گلی مشام مرا تازه می کند ای گلعذار بوسه به پیغام ده مرا
بنما تبسمی و خزانم بهار کن ای نخل بارور گل بادام ده مرا
عمرم برفت و حسرت مستیز دل نرفت عمری دگر ز معجزه جام ده مرا
ای عشق شعله بر دل پر آرزو بزن چندی رهایی از هوس خام ده مرا
جانم بگیر و جام می از دست من مگیر ای مدعی هر آنچه دهی نام ده مرا
مرغ دلم به یاد رفقان به خون تپید یا رب امید رستن از این دام ده مرا
بشگفت غنچه دلم ای باد نوبهار خندان دلی بسان "امین" وام ده مرا
